October 07, 2008

به بهانه‌ی انتشار آلبوم کنسرت همایون شجریان و گروه دستان

چند روزی است که می‌خواهم در مورد آلبوم‌های تاز منتشر شده‌ی همایون شجریان بنویسم، اما فرصتی دست نمی‌دهد. فقط این نکته را بگویم که کاش دل‌آواز این آلبوم‌ها را قبل از کنسرت همایون با گروه دستان منتشر کرده بود تا شنوندگان لذت بیشتری از اجرای زنده‌ی آن می‌بردند. البته گویا چنین قصدی هم وجود داشته ولی به هر حال اتفاق نیافتاده است.

متاسفانه این روال عادی که در همه جای دنیا برای اجرای آهنگ‌های تکراری در کنسرت‌ها وجود دارد، هنوز برای موسیقی‌دانان سنتی‌نواز ما عادی نشده است. حتی به نوعی نسبت به این کار اکراه وجود دارد. مثلا با افتخار اعلام می‌کنند که فلان قطعه را برای اولین بار اجرا خواهند کرد و انتظار دارند شنونده هم در همان اجرای اول با آن ارتباط برقرار کند. گویا از اینکه مخاطبان‌شان را غافل‌گیر کنند خوششان می‌آید. یا از سود کالای سربسته‌ای که می‌فروشند مطمئنند. اما حواشی معمول اجراهای زنده در ایران آن‌قدر زیاد است که تا شنونده حس و حال‌اش را با موسیقی جور کند، برنامه تمام می‌شود. نمونه‌اش همین اجرای شب آخر کنسرت همایون و گروه دستان که به قطعی برق و تاخیر یک ساعته انجامید. به نظر من اکثر انتقاداتی هم که بعد از اجرا متوجه نوازندگان می‌شود ریشه در همین مسئله دارد.

جدای از این مسئله مخاطبان و شنوندگان موسیقی سنتی، حتی خیلی از آن حرفه‌ای کار‌ها هم تنبل تشریف دارند. برای همین است که وقتی کنسرت بداهه‌نوازی محمد رضا لطفی برگذار می‌شود، خیلی‌ها از این‌که لطفی آواز می‌خواند یا کمانچه و دف می‌زند تعجب می‌کنند. این دیگر انتظار بی‌جایی است که آلبوم کنسرت بداهه‌نوازی قبل از اجرا منتشر شود. اما از کسی که بلیط کنسرت لطفی را می‌خرد انتظار وجود دارد که اگر از اخبار موسیقی غافل است، حداقل قبل از کنسرت روی جلد چند آلبوم محمد رضا لطفی را نگاهی بیاندازد.

به هر حال آن‌چه مسلم است شنیدن یک برنامه‌ی آشنا تلاش کمتری را برای ارتباط برقرار کردن و حس پیدا کردن می‌طلبد و لذت بیشتری را نصیب کسی می‌کند که برای تماشای آن وقت و هزینه گذاشته است.


August 18, 2008

درست‌ترین و ماندگارترین

اگر از من بپرسید می‌گویم گروه دستان درست‌ترین و ماندگارترین نوآوری را در موسیقی سنتی انجام می‌دهند. کنسرت بی‌نظیر چند سال پیش آن‌ها همراه با سالار عقیلی در کاخ نیاوران، به نظر من البته، از هر لحاظ بهتر از کنسرت‌های اساتیدی است که در سال‌های اخیر برگذار شده است.

من کلا با کارهایی که به اسم نوآوری در موسیقی سنتی انجام می‌شود میانه‌ای ندارم. و اگر به بعضی‌ها برنخورد، باید بگویم حتی نوآوری‌های حسین علیزاده را هم چندان نمی‌پسندم. ولی موسیقی دستان را می‌پسندم. مخصوصا اگر ساخته‌ی سعید فرجپوری باشد.

البته امیدوارم کنسرت پیش روی آن‌ها با همایون شجریان نظرم را تغییر ندهد.

مرتبط:
گــزارش‌گــونه‌ای از تمرین گروه دستان با همایون شجریان + گزارش تصویری


April 19, 2008

وقتی لطفی شجریان را می‌رقصاند

اگر فیلم اجراهای شجریان را دیده باشید حتما متوجه شده‌اید که شجریان موقع آواز خواندن اصلا تکون نمی‌خورد. مثل کسی که روی میخ نشسته باشد فقط آوازش را می‌خواند، بدون حتی یک حرکت اضافی. اما این تکه از اجرای او با لطفی، که البته نمی‌دانم مربوط به کدام اجراست، یک استثناست. ببینید چطور لطفی با سازش شجریان را رسما می‌رقصاند. فیلم کوتاه است و کیفیت صدا و تصویر چندان جالب نیست، ولی مضراب‌های لطفی دیدن دارد. با همین مضراب‌هاست که شجریان را وادار می‌کند یک تکونی به خودش بدهد.

پانوشت: فیلم کامل را ندارم ولی در آخر تصنیف قدیمی "ای سلسله مو" را اجرا می‌کنند.


August 14, 2007

نوید خوش برای موسیقی ایران

موقع کنسرت شجریان می‌خواستم مفصل در مورد کنسرت بنویسم ولی نمی‌دانم چرا دست و دلم به نوشتن نمی‌رفت. اخیرا اما شنیده‌ام که بعد از قضیه‌ی آشتی‌کنان شجریان و مشکاتیان، سایه (هوشنگ ابتهاج) دست به کار شده تا همه‌ی این بزرگان را مثل گذشته دوباره دور هم جمع کند. سایه از نقش پدرخواندگی خود استفاده می‌کند تا فرزندان قدیم و استادان امروز را زیر سایه‌ی خود بگیرد، و آن دوران پر شکوه برنامه‌ی گل‌ها و کانون چاووش را احیا کند. مخصوصا که شنیده‌ام لطفی برای گروه شیدا دنبال خواننده می‌گردد. وای تصور اینکه شجریان دوباره با لطفی روی سِن برود چه هیجان‌انگیز است.

کنسرت شجریان با گروه آوا خوب بود. به تحمل مشقات فراوان‌اش می‌ارزید. ولی همکاری شجریان با گروه آوا هرگز در فعالیت‌های او اتفاق خاصی را رقم نزده است. مخصوصا که این‌بار از گروه آوای قبلی فقط سعید فرج‌پوری و محمد فیروزی حاضر بودند. تمام بار کنسرت هم که فقط بر دوش شجریان (و مختصری سعید فرج‌پوری) بود. دیگران (مخصوصا مجید درخشانی) نقش خاصی در اجرای برنامه نداشتند.

شجریان باید اسب تیزپای خود را به گاری ببندد که امثال لطفی اسب‌ خود را به آن بسته‌اند. خاطره‌ی همکاری‌های شجریان با لطفی و مشکاتیان باعث شده که اینقدر سخت‌گیر شویم. وگرنه همه می‌دانیم صرف کنسرت دادن شجریان کافی است تا همه تحسین‌ها را برانگیزد.


July 27, 2007

شجریان و بی‌تدبیری مجریان برنامه‌اش

شجریان را به عنوان هنرمندی می‌شناسیم که در درست و صحیح اجرا کردن برنامه‌های هنری‌اش وسواس خیلی زیادی به خرج می‌دهد. پخش آثارش را از تلویزیون به دلیل عدم رعایت قواعد پخش موسیقی ایرانی، ممنوع کرده است. در شهرستان‌ها به علت نبود امکانات مناسب خیلی کم برنامه اجرا کرده است. کنسرت‌هایی که برگذار کرده از نظر سبک و کلاس کاری تا به حال در ایران بی‌نظیر بوده‌اند. و بسیاری دیگر که نشان می‌دهد شجریان خود قدر هنرش را می‌داند. با این حال می‌بینیم حتی در اجرای برنامه‌های استاد شجریان هم بی‌نظمی‌های آزاردهنده که باعث رنجش دوستدارانش و حتی خود او می‌شود، وجود دارد. بخشی از این بی‌نظمی و بی‌قاعدگی روال طبیعی اجرای برنامه در ایران است، اما بخشی دیگر به مجریان برنامه‌های استاد شجریان برمی‌گردد. نمونه‌اش افتضاحی است که دل‌آواز سر فروش بلیط کنسرت هفته‌ی بعد بار آورده.

استاد شجریان جسارت به خرج داد‌ند که حاضر شدند بلیط کنسرت به صورت اینترنتی فروخته شود. ولی بی‌تدبیری مجریان و تیم فنی دل‌آواز افتضاحی بار آورده که شاید دفعه‌ی بعد استاد ترجیح بدهد بلیط‌ها به همان روش گیشه‌ای فروخته شود. آنقدر این مساله سایت دل‌آواز پیش و پا افتاده بود که هر کسی با کوچکترین دانشی از اینترنت می‌توانست آن را پیش‌بینی کند، مخصوصا با وجود تجربه پارسال. اما خوب این اتفاق نیافتاد و مشتاقان دیدار شجریان چهار روز الاف تهیه‌ی بلیط شدند.

پی‌نوشت: شکایت از مسئول واحد انفورماتیک شرکت دل آواز


August 05, 2006

مرغ سحر

من گمان می‌کردم (یعنی این ور آن‌ور شنیده بودم و خوانده بودم) که تصنیف مرغ سحر به دوران مشروطه بر می‌گردد. به همین دلیل هم خیال می‌کردم امروز که صدمین سالگرد صدور فرمان مشروطه است، یک جورهایی مرغ سحر هم صد ساله می‌شود. اما وقتی داشتم زندگی‌نامه‌ی نی‌داوود را در کتاب دل‌نوازان مجید واصفی می‌خواندم متوجه شدم که او در سال 1279 متولد شده. یعنی هنگام صدور فرمان مشروطه باید 6 سال داشته باشد.

مرغ سحر را در سال 1304 اولین بار ملوک ضرابی بر روی آهنگ نی‌داوود و شعر بهار و در ماهور خوانده است. و بعدها قمرالمولک وزیری، هنگامه اخوان، شجریان، فرهاد و خیلی‌های دیگر هم آن را خوانده‌اند. البته مرغ سحری که آن ابتدا می‌خواندند چند بیتی دارد که امروز دیگر نمی‌خوانند؛ لابد چون اوضاع سیاسی اجتماعی به سامان شده(!) اتفاقا بیشتر بار سیاسی و اجتماعی این تصنیف ماندگار تاریخی به همین چند بیت حذف شده برمی‌گردد. خالی از لطف نیست که این چند بیت مناسب حال را بخوانیم.

عمر حقیقت به سر شد
عهد و وفا بی‌اثر شد
ناله‌ی عاشق، ناز معشوق هر دو دروغ و بی‌ثمر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی وطن دین بهانه شد
دیده تر کن
جور مالک، ظلم ارباب
زارع از غم گشته بی‌تاب
ساغر اغنیا پر می ناب
جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ ناله سر کن
از مساوات صرف‌نظر کن
ساقی گلچهره بده آب آتشین
پرده‌ی دلکش بزن ای یار دلنشین
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین
کز غم تو سینه‌ی من
پر شرر شد، پر شرر شد


April 20, 2006

وصال تلخ

خلیل عالی‌نژاد تصنیفی دارد در مدح حضرت امیر به نام «مژده‌ی میلاد». داشتم بیتی را با خودم زمزمه می‌کردم، دیدم که خیلی خوب جور می‌شود وقتی آن را با لحن این تصنیف می‌خوانم. هوس کردم آن را بشنوم و دوباره ساز زدن خلیل عالی‌نژاد را ببینم. خلیل عالی‌نژاد آن را در آذر 1373 در تالار اندیشه‌ی حوزه‌ی هنری اجرا کرده است.

خیلی برایم عجیب است. این تصنیف، نام‌اش و شعرش خبر از میلاد و وصال می‌دهد. «مژده‌ی میلاد» می‌دهد. می‌گوید:

ای عاشقان خسته جان یار آمده یار آمده / از خلوت آن جان جهان اینک به بازار آمده
آن طلعت زیبنده را، آن عارض رخشنده را / آن اختر تابنده را هنگام دیدار آمده

اما خلیل عالی‌نژاد آن را با لحن سوزناک خاصی می‌خواند. اشک آدم در می‌آید. انگار نه انگار که مژده‌ی میلادی می‌دهد یا خبر وصالی. خیلی عجیب است برایم. چطور شده که خلیل عالی‌نژاد این مژده را با سوز و ناله می‌دهد. نمی‌دانم می‌توانم بیان کنم که چرا سوزناک بودن این تصنیف اینقدر من را شگفت‌زده کرده با نه. عجیب است، چطور می‌شود که مژده‌ی دیدار اینقدر سوزناک باشد؟ از سنگینی و تلخی فراغ است؟ یا ترس از فراغ بعد وصال است که شیرینی وصال را تلخ کرده؟ عجیب است.

می‌دانم چرت و پرت می‌گویم. بی‌خیال این حرف‌ها. از من می‌شنوید این تصنیف را حتما گوش کنید. مهم هم نیست که به علی معتقدید یا نه. اگر دلتان گرفته باشد بهتر از این تصنیف پیدا نمی‌کنید که مناسب حالتان باشد. برای من که اینگونه بوده. اینجا می‌توانید آن را گوش کنید، البته با کیفیت نه چندان مناسب. شعرش را هم در ادامه‌ی این پست بخوانید.

ادامه‌ی "وصال تلخ"
January 17, 2006

تا فراموشم نشود.

می‌نویسم تا فراموشم نشود؛ سال بعد همین موقع باید در گروهش سه‌تار بنوازم. خودش بهم گفت.


October 30, 2005

کم کاری پدر و «نقش خیال» پسر

کاش این شجریان پدر کمی از پسرش یاد بگیرد. از اسفند 81 به این ور که فریاد به بازار آمد، هیچ آلبوم جدیدی منتشر نکرده. از« نسیم وصل» که اولین آلبوم همایون است تا الان که آخرین آلبومش، «نقش خیال» منتشر شده دل آواز فقط آلبوم‌های همایون را شماره گذاری کرده است.

البته در این مدت دل آواز مجموعه‌ی تصویری کنسرت «همنوا با بم» را منتشر کرده و همینطور آلبوم «جام تهی» هم به بازار آمده، که یادگاری است از دوران همکاری بزرگان موسیقی ایران. ولی هیچکدام نمی‌تواند توجیهی باشد بر کم کاری شجریان پدر؛ حتی اگر «جام تهی» را یک اثر جاودانه در موسیقی ملی ایران بدانیم.

اما در عوض پسر جبران کم کاری‌های پدر را کرده است. چون علاوه بر اینکه در همه‌ی آثار اخیر پدر حضور داشته، در عرض دو سال و اندی 4 آلبوم هم روانه‌ی بازار کرده. با «نسیم وصل» خیلی‌ها را شیفته‌ی صدای خود کرد، کمتر از یک سال بعد «ناشکیبا» را منتشر کرد تا همه‌گان مبهوت پختگی هنر و صدای او شوند. اما «شوق دوست» چندان راضی کننده نبود. شاید چون به قول پدر "ضعف پسر در این است که خود را تحت سلطه‌ی آهنگ ساز در می‌آورد" (نقل به مضمون، البته اصلا یادم نیست این را کجا خوانده‌ام یا شنیده‌ام). و حالا هم «نقش خیال» با آهنگسازی علی قمصری که متولد شهریور 62 است؛ شش ماه کوچکتر از من!!!

به نظرم «نقش خیال» هم مانند «شوق دوست» نمی‌تواند ادامه دهنده‌ی راه «نسیم وصل» و «ناشکیبا» باشد. ولی به خاطر سبک و سیاق مدرنی که دارد من آن را به «شوق دوست» ترجیح می‌دهم. در «شوق دوست» فقط از تصنیف «مست نگاه» خوشم آمده بود و تقریبا بقیه‌ی بخش‌های آلبوم را نپسندیدم. در حالیکه «نقش خیال» خیلی قابل قبول‌تر از «شوق دوست» است. ولی نغمه‌ها و ملودی‌های آن به نظرم تکراری می‌آیند. ضعف آهنگسازی با وجود استفاده از سازهایی مثل گیتار بر طرف نشده است. البته شاید اگر به جای گیتار از عود استفاده می‌شد همین سبک و سیاق حفظ می‌شد، ولی من در صرف استفاده از گیتار ایرادی نمی‌بینم.

«نسیم وصل» و «ناشکیبا» سطح توقع مردم را از همایون خیلی بالا برده بودند و «شوق دوست» و «نقش خیال» اصلا نمی‌توانند این سطح توقع را برآورده کنند. شاید اگر همایون شجریان در انتخاب آهنگساز کمی وسواس به خرج می‌داد این اتفاق نمی‌افتاد.

حالا باید منتظر باشیم ببینیم پدر قصد دارد کار جدیدی منتشر کند، یا چهلمین اثر دل آواز هم به نام پسر رقم خواهد خورد.

بعدالتحریر: فکر می‌کنم این واژه‌ی کم کاری چندان واژه‌ی مناسبی برای استاد شجریان نباشد. آن را پس می‌گیرم. کم لطفی واژه‌ی بهتری است. من قبول دارم که اجرای کنسرت در ایران برای استاد مشکلات زیادی به دنبال دارد. نمونه‌اش همین مشکلاتی که در کنسرت «همنوا با بم» برایش ایجاد کردند. ولی من این را از سر کم لطفی استاد می‌دانم که حاظر نیست، برای مردمی که صدایش متعلق به آنهاست و او در میانشان به یک اسطوره بدل شده، این ناملایمات را تحمل کند.


April 23, 2005

اوهام

یکی از دوستان کلیپ «درویش» گروه اوهام را به من نشان داد. خیلی از کارشان خوشم آمد. با اینکه من شخصا به هیچ عنوان نمی‌توانم موسیقی راک و متال را تحمل کنم از تلفیقی که بین راک و شعر حافظ شده بود خوشم آمد. مخصوصا که خیلی به جا هم از سازهای سنتی استفاده شده است. از آلبوم «نهال حیرت» تقریبا همه‌ی آهنگ‌هایش را داونلود کردم. از این آهنگ «درویش» که خیلی خوشم آمد؛ به نظرم خیلی پخته‌تر از دیگر آهنگ‌های آلبوم هست. کلیپی هم که برای آن ساخته شده چیز تر و تمیزی است. همینطور هم آهنگ‌های «الا یا ایها ساقی»، «دیر مغان» و «گفتم غم تو دارم». خیلی از کارشان لذت بردم.

متاسفانه از این گروه به هیچ عنوان حمایت نمی‌شود و این کارهایی که عرضه شده هیچگونه منفعت مادی برای گروه ندارد. وزارت ارشاد و صدا و سیما هم که شده پاتوق یک مشت خواننده و نوازنده که جز دنگ و دونگ کردن کار دیگری از دستشان بر‌نمی‌آید. بازار رسمی موسیقی و برنامه‌های صدا و سیما پر شده از کارهای سخیف و مزخرف که حتی ارزش یک بار گوش کردن هم ندارند. در مقابل به این گروه کارها که مثل موسیقی سنتی حاشیه‌ی امنیتی هم ندارند مجوز داده نمی‌شود.

به نظرم اگر از این گروه حمایت بشود خیلی بهتر از این بتوانند کار کنند. اما بدبختانه در این مملکت هر چیزی که پشت‌سر خود اندیشه و تفکری دارد محکوم است به تنها و بی‌کس ماندن.


December 08, 2004

یک ترانه‌ی زیبا

مجموعه‌ای از ترانه‌های یک خواننده‌ی آذری را پیدا کرده‌ام که مرا مبهوت خودش کرده است. این ترانه‌ای هم که اینجا گذاشته‌ام یکی از آنهاست. حرف ندارد. از دیروز که مدام دارم به آن‌ها گوش می‌دهم و خسته نمی‌شوم. تصمیم گرفتم یکی از شادترین و قشنگ‌ترین آنها را اینجا بگذارم تا شما هم از آن لذت ببرید. اما بدبختانه معنی آن را کاملا نمی‌فهمم. خواننده‌ی آن دارد از زیبایی خودش می‌گوید و اینکه از همه زیباتر است و اینکه نمی‌توان زیبایی چون او را دوست نداشت.(عجب ترجمه‌ای!!!) قشنگ نیست؟ به نظرم من که حرف ندارد.

احیانا کسی از خوانندگان اینجا، خواننده‌اش را می‌شناسد؟

لینک ترانه


November 15, 2004

قصه از کجا شروع شد؟

من تقریبا نمی‌توانم با موسیقی پاپ ایرانی ارتباط برقرار کنم. مخصوصا نوع دامبالی آن، که اصلا قابل تحمل نیست. اما از وقتی که خانه‌ای از شن و مه را دیده‌ام، بدجوری از ترانه‌ای که اندی در آن می‌خواند خوشم آمده. فکر کنم اسمش همان «قصه از کجا شروع شد؟» باشد. بالاخره امروز هم گیرش آوردم و الان دارم به آن گوش می‌دهم. آهنگ و صدای خیلی دلنشین و لایتی دارد. فکر کنم پاک بی‌سلیقه شده‌ام که از این جور چیزها خوشم می‌آید.

این که می‌گویم با موسیقی پاپ ایرانی نمی‌توانم ارتباط برقرار کنم شامل همه‌شان نمی‌شود. من شدیدا به فرهاد علاقه دارم، علی‌الخصوص به خاطر روابطی که پدرم با او داشته از شخصیتش هم خوشم می‌آید.


November 14, 2004

بی‌مهری‌های شجریان

... باید اعتراف کنم که دو سه سالی است که برای شجریان بی‌اندازه دلواپس هستم. من برای شجریان و هنرش بی‌اندازه نگرانم و بگذار من این نگرانی را آشکارا برای همه بگویم.، زیرا که شجریان متعلق به همه‌ی ملت ایران است.

آواری که در این سالهای اخیر بر شجریان فرود آمده و می‌آید شاید همان بلایی است که بیشتر هنرمندان بزرگ را در بر می‌گیرد. به اعتقاد من، او در این ماجرا کاملا بی‌گناه است. شاید هر کس دیگری هم به چنین شهرت و محبوبیتی برسد، چنین سرنوشتی داشته باشد. ای کاش او که می‌نویسد «من خاک پای ملت ایران هستم»، می‌توانست به یکی از هزاران نامه‌ای که برایش می‌رسد پاسخی بدهد.

سفرهای پی در پی‌اش در این دو سه سال به آمریکا و اروپا، ای کاش مجال می‌داد او به تعهداتش، به دوستانش، شاگردانش، آن گونه که پیش از این می‌رسید، برسد. گر چه می‌شنوم سفرهای او گاه گریزی است از بی‌مهری و کم‌لطفی متصدیان دستگاه‌های اداری، که مثلا یک نوار او مدتها برای صدور مجوز در نوبت می‌ماند.

یقین دارم که این سفرها از روی نیاز است، ولی به هر حال موجب وقفه در بعضی قول‌ها و تعهداتش می‌شود که در شان او نیست. وضع او در این روزها مرا به یاد بیتی از صائب تبریزی می‌اندازد که می‌فرماید:

دل رمیده‌ی ما شکوه از وطن دارد / عقیق ما دل پرخونی از وطن دارد!

من بیش از دیگران برای شجریان نگرانم زیرا تصور می‌کنم یا یقین دارم که بیش از دیگران دوستش دارم.

پانوشت: متن بالا بخش پایانی مطلبی است با عنوان «برای او که در قله‌ی شهرت ایستاده است نگرانم» از فریدون مشیری، که در مجله‌ی موسیقی قرن 21 منتشر شده بود. چند وقتی بود که می‌خواستم مطلبی در مورد بی‌مهری‌های شجریان به مردمش بنویسم. امروز که ویژه‌نامه‌ی شجریان این مجله را ورق می‌زدم و گلا‌یه‌ی فریدون مشیری را در آن خواندم، مناسب‌تر دیدم که بخشی از آن را اینجا بگذارم. فقط از آنجایی که فقط بخش کوچکی از آن مطلب را، بدون اجازه اینجا نقل کرد‌ه‌ام، گمان نکنم ایراد چندانی داشته باشد.


April 05, 2004

دور جوانی از سر گيرم

دور جوانی از سر گيرم، گرکه زدستت ساغر گيرم، امشب امشب امشب
يا کشم آخر دست از جانم، يا که چو جامت در برگيرم، امشب امشب امشب

افتخاری را زياد دوست ندارم، فقط هم به خاطر آلبوم های اخيرش! ولی اين يکی را نمی توانم دوست نداشته باشم. واقعا زيباست. بيشترش هم به خاطر ترانه ای است که کريم فکور برايش سروده است.
نمی دانم چرا خيلی کم از کريم فکور ياد می شود. اصلا مجموعه ای از ترانه هايی که او سروده است منتشر نشده است، يا حداقل من نديده ام. کريم فکوری که الههء ناز جاودان را سروده است.

همهء لطف اين تصنيف هم به آنجايی است که می گويد:
گر شکوه کنم از تو امشب، با بوسه بزن مهرم بر لب، بده مرا ساغر طرب
واقعا زيباست!!!
دوستی نازنينی دارم که از علاقه مندان افتخاری است، خيلی وقتها به مزاح سربه سرش می گذارم، که اين ديگر چه خواننده ای است که تو دوستش داری. و البته او هم کم نمی آورد. يک روز آلبوم خوش آمدی افتخاری را به من داد و از من خواست به اين تصنيف گوش کنم و من را شيفته اش کرد. چنيدن بار هم در راهروهای دانشکده بی مهابا با هم اين تصنيف را می خوانديم.
به نظر شما اين تصنيف زيبا نيست؟


January 26, 2004

شجريان و کم لطفی هايش به ملت

مشغول پروراندن مطلبی در ذهنم در مورد کم لطفی های شجريان نسبت به ملت بودم، که کنسرت اخيرش در حمايت از آسيب ديده گان بم برگذار شد. و مرا مجاب کرد که دست بکشم از انتشار آن يادداشت.
فقط لب کلام اين بود که شجريان در تحمل فشارها و سختی هايی که مانع از فعاليت های او در ايران هستند کم طاقت است. و اين کم طاقتی ظلمی است در حق ملت.
ظلم اول را آن خشک دلانی می کنند ملت را بار نمی دهند جز به پوچی و تحجر، و ظلم دوم را شجريان می کند که پا پس می کشد و معرکه را خالی می گذارد.
همانطور که گفتم بهتر است فعلا دم فرو برم.

تکميل: طبق اعلام سايت دل آواز قرار است به زودی کنسرت ديگری در حمايت از آسيب ديده گان بم برگذار شود. ولی اين بار در سالن دوازده هزار نفری ورزشگاه آزادی.
طبق قانون برگذاری کنسرت در اماکن ورزشی ممنوع است. اميدوارم عليرغم کارشکنی هايی که خواهد شد اين کنسرت هم برگذار شود!!!

تکميل تر: الان در ياس نو خواندم که قرار است اين کنسرت هفتهء بعد برگذار شود. خدا ، خدا می کنم که عقبش بياندازند. من هفتهء بعد گرفتارم و اصلا نمی توانم برای کنسرت وقت بگذارم.
فقط يک هفته عقب بيافته خوبه!!!

تکميل ترين: آرزوی من کار خودش را کرد، فقط اين کنسرت به خاطر اينکه کف سالن ورزشگاه برای مسابقات پاتيناژ يخ اندود شده است چند ماه به تعويق خواهد افتاد. من آرزو کردم فقط يک هفته عقب بيافتد.


December 18, 2003

فرهاد مهراد

با وجود اينکه علاقهء من به موسيقی پاپ ايرانی چيزی در حد صفر است، ولی به فرهاد علاقهء شديدی دارم. دليل ساده اش هم اين است که در موسيقی فرهاد، انديشه و تفکر به خوبی به چشم می آيد.(برعکس اکثر آثار پاپ ايرانی!).
اينطور نيست؟


November 21, 2003

شهرام ناظری

شهرام ناظری با صدای حماسی و پرشورش، جزو کسانی است که توانسته حتی در ميان کسانی که چندان ميانه ای با موسيقی سنتی ندارند هم برای خود جايگاهی پيدا کند. اما در يکی دو سال گذشته اثری که چندان در خور او باشد، منتشر نشده و بيشتر سعی شده که اجراهای قديمی او روانهء بازار شود.به نظر من منتشر کردن اجراهای قديمی مانعی ندارد، ولی قبل از همه هنرمند بايد به فکر به روز رسانی خود و آثارش باشد، و اين تنها با انتشار آثار نويی که در حال و هوای همان دوران انتشار است امکان دارد.
روالی را که شهرام ناظری بعد از آلبوم کنسرت 77 پي گرفته بود و بعد از آن در آلبوم های سازنو و آوازنو و سفر به ديگرسو ادامه داده بود، با آلبوم های ليلی و مجنون و آخرين آلبومش غم زيبا به کلی قطع شد، و ديگر شاهد نو آوری هايی چون نوآوريهای او در سفر به ديگر سو نبوديم.
البته در اين مدت کنسرت های او تقريبا در ادامهء همان روال و روش بود. اخيرا هم فيلم کنسرت تبريزش به دستم رسيده که اگر امکانش باشد قطعاتی از آن را در اينجا خواهم گذاشت. ولی اگر از من می شنويد هرطوری شده فيلم اين کنسرت را گير بياوريد و ببينيد که جدا ديدن دارد.
متاسفانه مرکزی برای انتشار فيلم های کنسرت ها وجود ندارد، و اکثرا هم فيلم ها به صورت دست به دست منتشر می شوند و داری کيفيت خوبی نيستند. همان شرکتهايی که مسئول اجرای کنسرتها می شوند اگر امکاناتی فراهم بياورند که فيلم کنسرت با کيفيت خوب منتشر شود، هم درآمد بيشتری عايدشان می شود و هم اينکه اين فيلم ها با کيفيت خوب به دست دوست دارانش می رسد.( البته ناگفته نماند که ما کپی اش را می خريم!!!)
در هر حال شهرام ناظری هنوز می تواند آن روال را با انتشار آثار نو ادامه دهد، و مطمئنا با وجود انتقاداتی که به سبک او می شود، طرفداران خود را خواهد داشت. اين سبک جديد هم قابليت آن را دارد که همچون مطرب مهتاب رو و گل صدبرگ و آتش در نيستان (که نوايش را می شنويد)، جاودانه شود!!!
راستی عجب جادويی دارد سه تار ذوالفنون!!!


November 11, 2003

شريعت و موسيقی

اخيرا يک چيز خيلی جالب کشف کرده ام. برای اينکه به داخل دانشگاه ساز ببريد بايد از حراست جواز حمل ساز بگيريد. دقيقا مانند جواز حمل اسلحه!!!
از يک سو عده ای سازها را مقدس می دانند و قبل از نواختنشان ، چه آدابی که به جای نمی آورند و از آن سو عده ای به راحتی آن را مايهء لهو و لعب می خوانند.نواختنش را حرام می دانند و اينگونه بدان توهين می کنند!!!

يکی از ديگر مسائلی که بسيار جالب توجه هست نوع آرای فقها دربارهء موسيقی است. عده ای که آن را کاملا حرام می دانند و اصلا هيچ استثنايی بر آن قائل نيستند و عده ای که آن را به دو بخش موسيقی مطرب و غير مطربی تقسيم می کنند و مطربی اش را حرام می دانند.

مثلا آيت الله صافی گلپايگانی کاملا معتقد است که موسيقی حرام است:
تمام انواع موسيقی حرام است. خريد و فروش تمام آلات موسيقی حرام است.آنچه را که عرف مردم موسيقی می دانند حرام است.(لابد عرف مردم موسيقی های پخش شده از تلويزيون را موسيقی نمی دانند ، وگرنه حرام هرگز از جانب حکومت اسلامی صادر نمی شود!!!).
يا مثلا آيت الله سيستانی:
خريد و فروش آلات لهو حرام مثل تار و ساز جائز نيست و بنابر احتياط سازهای کوچک که بازيچهء بچه هاست نيز آن حکم را دارد ، و ام آلات مشترکه مثل راديو و ضبط صوت در صورتيکه برای استعمال برای حرام نباشد ، خريد و فروش آن مانعی ندارد.
رهبر جمهوری اسلامی هم به عنوان کسی که رئيس صدا و سيما را اتخاب می کند ، معتقد است که صرف پخش انواع موسيقی از راديو و تلويزيون جمهوری اسلامی دليلی بر حليت آن نيست!

اگر نگاهی به کتابهای فقهی که در بارهء موسيقی منتشر شده ، بياندازيد به احاديثی برخواهيد خورد که مطمئنا ساختهء دست کهنه پرستان کژ طبعی است ، که اندک ذوقی هم بر دل خشکيده شان راه ندارد. برای پرهيز از اشاعهء توهين و بی حرمتی، از ذکر اين احاديث جعلی خودداری می کنم.


October 31, 2003

موسيقی کردها !

به نظر من موسيقی ايرانی بيشترين تاثير را از موسيقی کردها گرفته است و از اين لحاظ مديون موسيقی کردهاست. همين که اکثر سازهايی که موسيقی ايرانی را می نوازند برگرفته ازسازهای کردی هستند ساده ترين نمونهء آن است. سازهايی مثل دف ، عود و ديوان يا باقلاما و نمونه هايی از کمانچه ( البته کلا موسيقی غرب ايران چه کردی و چه مثلا لری سهم بزرگی در اغناء موسيقی ايرانی دارند. ) همه از کردستانند.
زمانی مجلس طربی در خوابگاه دانشجويان بر پا بود (البته به همت مکانيک های دانشگاه) من را هم دعوت کرده بودند تا حظی هم از سه تار ببرند. تقريبا نای همهء سازها بر پا بود. تار و سه تار و تنبک و دف و ويولن و... وباقلاما يا همان ديوان!!!
وقتی نوای باقلاما بلند شد همه سه تار و تار را رها کردند به سوی باقلاما شتافتند.گوش بر پنجهء نوازنده اش نهادند. صدايی دارد به رسايی تار و در مايه های بربط يا همان عود. نوازنده اش که می گفت مربوط به ترکيه است . خيلی ها را محو خود کرده بود. يکی از دوستانم که گيتار می نواخت همان شب تصميم گرفت گيتار را رها کند وبه آموختن باقلاما بپردازد!

بگذريم! صحبت از موسيقی ايرانی و تاثير آن از کردها بود. اگر به بزرگان معاصر موسيقی توجهی کنيم متوجه می شويم که اکثرا تعليم يافتهء آن کويند. کسانی چون شهرام ناظری ، کيخسرو پور ناظری و کامکارها که هر کدامشان دستی در استادی دارند.
هوشنگ ، ارژنگ ، پشنگ ، قشنگ ، ارسلان ، اردوان، اردشير و بيژن کامکار!!!
نام ارسلان را بيشتر ديده ام چون تقريبا در هر آلبومی که منتشر می شود او هم جزو نوازنده هاست. بيژن هم که دستی در آواز دارد. ولی به گمانم آنکه ظرافت طبعش بيشتر جلوه گر شده است هوشنگ باشد. اکثر آثار کامکارها به آهنگ سازی او بوده است.
سماع ضربی ها يکی از آنان است که قبلاً يکی از قطعاتش را در اين صفحه گذاشته بودم.


October 06, 2003

نوا


امروز که بی خود از خويشتن بر سازم زخمه می زدم ، به يکباره درونم چونان شعله های آتش زبانه کشيد. آنچنان که تاب نياوردم آن را... ساز را به کناری نهادم... و به سوی خيال تو پر زدم ... ديوان آن شيرازی را گشودم و بيتی خواندم و باز ...
به سراغ مشکاتيان و شجريان رفتم و بعد نوا بود که طنين افکن التهاب دلم شده بود ... آن پيش درآمد سماع گونه اش چه شوری در جان آدم می نهد ... و بعد هم نی سوزناک محمد موسوی و آواز جانگداز شجريان به همراه غزل سعدی.

بگذار تا مقابل روی تو بگذريم / دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
شوق است در جدايی و جور است در نظر / هم جور به که طاقت شوقت نياوريم
...
تا قبل از اينکه بی تو به سر نمی شود را شجريان منتشر کند نوا محبوترين اثر شجريان در نزد من بود و تا مدتها هر شب مرا به ذوق می آورد تا که سطوری بنويسم!!!

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست /باز آی که روی در قدمانت بگستريم
ما با توايم و با تو نه ايم اينت بوالعجب / در حلقه ايم با تو چون حلقه بر دريم
نه بوی مهر می شنويم از تو ، ای عجب / نه بوی آنکه مهر دگر کس بپروريم
از دشمنان برند شکايت به دوستان / چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم
ما خود نمی رويم روان از قفای کس / آن می برد که ما به کمند وی اندريم
در اين فکر بودم که من هم هرازگاهی موسيقی اين صفحه را عوض کنم تا بلکه وبلاگم رنگ و بويی به خود بگيرد. پس فعلا با بخش هايی از نوای شجريان حال کنيد!!!


May 27, 2003

نسيم وصل


بالاخره همايون شجريان اولين اثر مستقل خود را روانهء بازار کرد. نسيم وصل ، همايون را نه خواننده ای تازه کارT که خواننده ای قابل که زير نظر استاد مسلم آواز ايران تعليم يافته است ، نشان می دهد!!!
همايون که تاکنون عجله ای برای به عرصه آمدن نداشته است در سن 28 سالگی و در سالگرد تولدش نسيم وصل را با آهنگ سازی محمد جواد ضرابيان اجرا کرده است!
کلاً از نسيم وصل خوشم آمد و برايم دلچسب بود ، خصوصاً روی الف آن ، ولی موردی که با نگاه کردن به فهرست توی جلد نوار خود را نشان می دهد کمبود آواز و تکيه بيشتر بر روی تصنيف است. چند سال پيش شجريان در مصاحبه با همشهری از خوانندگانی که فقط تصنيف می خوانند گله کرده بود و حالا هم ميراث دارش به همان سبک بر روی تصنيف خوانی بيشتر تکيه کرده است.
همانطور که گفتم کا ر شيوا و دلچسبی است و از تک آواز روی الف که بر حسب تصادف در دستگاه همايون می باشد و با تار شهرام مير جلالی اجرا شده است لذت بردم . شهرام میر جلالی در بوی باران هم هنر خود را به نمايش گذاشته بود.در بين تصنيف ها هم از تصنيف خانه ء سودا بيشتر خوشم آمد!
مصاحبهء همايون شجريان را با سايت بتهوون بخوانيد.
نوشتهء من در مورد فرياد آخرين اثر استاد شجريان!


April 06, 2003

فرهاد مهراد


امروز داشتم فرهاد گوش می کردم.
چند ماه بيشتر از مرگ فرهاد نمی گذرد.ولی چه مرگ سوزناکی داشت!؟فرهاد مهراد هم مانند بسياری از هنرمندان در غربت و فراموشی جان سپرد.او برعکس بسياری حاضر نشد به محدوديت ها تن در دهد! از خداوند آرامش روحش را می خواهم.

کوچه ها باريکن / دکونا بسته اس
خونه ها تاريکن / طاقا شکسته اس
از صدا افتاده تار و کمونچه / مرده می برن کوچه به کوچه
نگا کن مرده ها به مرده نمی رن / حتی به شمع جون سپرده نمی رن
شکل فانوسين که اگه خاموشه واسه نفت نيست هنوز، يه عالم نفت توشه
جماعت من ديگه حوصله ندارم / به خوب و اميد از بد گله ندارم
گر چه از ديگرون فاصله ندارم / کاری با کار اين قافله ندارم
شعر از الف. بامداد


موقع پست متوجه درخواست هودر در مورد لينک دادن وبلاگها به مطلب جيم ميور در مورد کاوه گلستان شدم! به روی چشم!!!


March 12, 2003

فرياد، آخرين اثر شجريان



سی و پنجمين اثر دل آواز و آخرين اثر شجريان يکه تاز هنر ايران منتشر شد. فرياد که ادامهء برنامه های گروه چهار نفری شجريان ، عليزاده ، کلهر و همايون است مربوط به اجرای لس آنجلس است و بر خلاف دو اثر قبلی - زمستان است و بی تو به سر نمی شود - در دستگاه راست پنجگاه و مرکب خوانی است . شجريان خيلی کمتر در راست پنجگاه اجرايی داشته است و غير از چشمه نوش و راست پنجگاه قبلا اثر ديگری را در اين دستگاه منتشر نکرده است. او خود بر جلد چشمه نوش چنين می نويسد:
گزينش دستگاه راست پنجگاه در اين نوار(چشمه نوش)از آنجاست که آفتاب گوهر نهاد افروز اين دستگاه در آستانهء خاموشی و فراموشی است که از ديدگاه اين خوشه چين نوای ايران خاک مردم خداپرور زمين گناهيست نما بخشودنی زيرا راست پنجگاه ، گوياترين زبان شکوهء مينوی موسيقی ايران زمين است که هنوز هم زنده ترين نشان و گوياترين گواه برتر منشی و آئين اين آب است...



والبته فرياد به همراه مرکب خوانی نيز می باشد و شجريان در گوشه های دشتی، شور و همايون هم گشتی می زند.
فرياد با مقدمه ء نگارا در پنجگاه آغاز می شود و بعد غزل سعدی
هر که سودای تو دارد چه غم ازهردو جهانش / نگران تو چه انديشه و بيم از دگرانش
وبعد تصنيف سمن بويان با آهنگ کيهان کلهر و غزل حافظ
سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند / پری رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند
و باز هم حافظ و سازوآواز نيريز و دشتی
بيا که فسحت اين کارخانه کم نشود / به زهد همچو تويی يا به فسق همچو منی

وبالاخره فرياد با آهنگ و صدای شجريان وشعر اخوان ثالث
خانه ام آتش گرفتست
آتشی جانسوز


و غزل حافظ در شور و ابوعطا
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند / نياز نيم شبی دفع صد بلا بکند

تصنيف قديمی چهره به چهره با شعر قره العين، اين تصنيف را شجريان قبلا در آلبوم چهره به چهره به شکل ديگری همراه گروه شيدا اجرا کرده بود
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو / شرح دهم غم تورا نکته به تکته مو به مو
چها ر مضراب ابوعطا وآواز شوشتری و غزل سعدی
تو را سريست که با ما فرو نمی آيد / مرا دلیست که صبوری از او نمی آيد
تصنيف زيبای يار دل نواز با آهنگ حسين عليزاده و شعر دل افروز حافظ شيرازی
زان يار دل نوازم شکريست با شکايت / گر نکته دان عشقی خوش بشنو اين حکايت

اين روی کاست رابايد متعلق به عليزاده دانست تصنيف يار دلنواز، قطعهء ترکمن که به آواز فرياد ختم می شود و تصنيف بوسه های باران همه از حسين عليزاده است
شعر فرياد دوم شجريان از فريدون مشيری است والبته مايه های سياسی هم دارد
مشت می کوبم بر در
پنجه می سايم بر پنجره ها

ودست آخر هم بوسه های باران شفيعی کدکنی
ای مهربا نتر از برگ در بوسه های باران

شجريان در سه اثر آخر خود هنرش را به نقطهء اوجش رسانده مخصوصا اينکه توانايی خاصی در اجرای شعر نو در دستگاه های سنتی دارد. زمستان است مويد اين نکته است.
جدای از همهء اينها من به شخصه بی تو به سر نمی شود را ترجيح میدهم که هنوز هم برايم تازگی دارد!
در ضمن گزارش آقای امين ضرغام از کنسرت فرياد در آمريکا و نوع برخورد پليس آمريکا با حسين عليزاده و اين مطلب وبلاگ حرا در مورد کنسرت کانادا رابخوانيد وبعد اين مطلب همشهری در مورد شجريان را که مربوط به شهريور ماه است بخوانيد.